|
باسمه تعالی جلسه دوازدهم تا اینجا معلوم شد فعل خداوند فعل محکم است یعنی فعلی که استوار است و فساد بدان راه نمی یابد و در عین حال، کس دیگری قادر بر چنین فعلی نیست. در بیان کبری قاضی عبد الجبار می نویسد: و أما الذي يدل على أن صحة الفعل المحكم دلالة كونه عالما، فهو أنا وجدنا في الشاهد قادرين: أحدهما، قد صح منه الفعل المحكم كالكاتب، و الآخر تعذر عليه كالأمي. فمن صح منه ذلك فارق من تعذر عليه بأمر من الأمور، و ليس ذلك الأمر إلا صفة ترجع إلى الجملة و هي كونه عالما، ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:38  توسط استاد حميديه
|
باسمه تعالی
جلسه یازدهم صغری این بود که: خداوند قادر بر انجام »فعل محکم» است. در تعریف فعل محکم عرض شد که فعل محکم در اصطلاح یعنی هر فعلی که متقن و مستحکم و استوار است به گونه ای که فساد بدان راه نمی یابد و دیگر فاعلهای قادر هم توان انجام آن را ندارند. قاضی عبد الجبار صغرای فوق الذکر را بدیهی نمی داند و آن را اثبات می کند. او می نویسد:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 16:13  توسط استاد حميديه
|
باسمه تعالی جلسه دهم فصل و الغرض به الكلام في أن اللّه تعالى عالم مبحث اول که صفت قدرت بود به پایان رسید و الان نوبت به صفت علم رسیده است. در بسیاری کتب کلام اول صفت علم بحث می شود و سپس قدرت اما قاضی صفت علم را بر صفت قدرت مبتنی کرده است. استدلال او بر اثبات صفت علم برای خداوند متعال چنین است: و تحرير الدلالة على ذلك، هو أنه قد صح منه الفعل المحكم، و صحة الفعل المحكم دلالة كونه عالما. فإن قيل: و ما المحكم من الأفعال؟ قلنا: كل فعل واقع من فاعل على وجه لا يتأتى من سائر القادرين، و في الأكثر إنما يظهر ذلك في التأليف، بأن يقع بعض الأفعال إثر بعض. و هذه الدلالة مبنية على أصلين: أحدهما، أنه تعالى قد صح منه الفعل المحكم. و الثاني، أن صحة الفعل المحكم دلالة كونه عالما. برچسبها: معتزله, عبدالجبار ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 23:45  توسط استاد حميديه
|
باسمه تعالي جلسه نهم مثنوی تاخیر شد. حال که به لطف الهی و کمک برخی دوستان کار شرح دوباره به راه افتاده است از همه دوستان میخواهم فعالانه شرکت کنند. نظر بدهند. اگر مطالعه کردند کامنت بگذارند و مطالعه خود را به گونه ای اعلام کنند تا کلاس مجازی شکل بگیرد. سوال بپرسند احیانا نقد کنند یا مطلبی اضافه کنند. پیشاپیش ممنونم. الأصل في ذلك، أن تعلم أنه تعالى كان قادرا فيما لم يزل، و يكون قادرا فيما لا يزال، و لا يجوز خروجه عنها لضعف أو عجز، و أنه قادر على جميع أجناس المقدورات، و من كل جنس على ما لا يتناهى، و أنه لا ينحصر مقدوره لا في الجنس و لا في العدد ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 10:34  توسط استاد حميديه
|
باسمه تعالی جلسه هشتم: فان قیل: لم لا یجوز ان یقال: ان صحه الفعل منا هو لزوال المنع فی حقنا، و تعذره علی المریض المدنف هو حصول المنع فی حقه؟ قلنا: صحه الفعل حکم ثابت، و زوال المنع یرجع الی النفی، و لایجوز ان یعلل الثابت بالمنفی. و بعد فان المنع اذا لم یکن بطریقه القید و الجنس، کان بالضد او ما یجری مجری الضد، فکان یجب کما تعذر علی المریض المدنف تحریک نفسه او المشی لمکان ذلک المنع هو الضد، ان یتعذر علینا ایضا تحریکه، لان حال الضد معه کحاله معنا، و المعلوم خلاف ذلک. فیجب القضاء بان هذه المفارقه معلله بامر راجع الی الجمله، و هو الذی عبرنا عنه بکونه قادرا. ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 1:24  توسط استاد حميديه
|
باسمه تعالي جلسه هفتم كلابيه چه كساني هستند؟ كلابيه را بايد با تشديد و ضم كاف خواندكه به معني قلاب و گيره و نيز چنگال حيوانات است. عبد الله بن سعيد تميمي قطان بصري متوفي 240 قمري معروف بوده است به ابن كلاب شايد بدين خاطر كه در مناظرات بسيار قوي بوده و مخاطب را مانند گيره و چنگال اسير خود ميكرده است.سبكي در طبقات شافعيه 2/52 نقل ميكند كه در مجلس مامون چنان بحث كرد كه معتزله در هم كوبيده شدند. كلابيه مخالفان سرسخت جهميه و معتزله هستند و در زمان خود بسيار مهم بوده اند. آنها را صفاتيه گويند در مقابله جهميه و معتزله كه معطله اند. ابن كلاب ميگويد ان الله تعالي عالم بعلم و قادر بقدره. فرق آنها با اصحاب حديث آن است كه هرچند صفات ذات را قائم به ذات و غير ذات ميداننداما صفات فعل را قائم به ذات نميدانند. دليلش آن است كه آنها حدوث حوادث رادر ذات الهي جايز نميدانند لذا ميگويند چطور ميشود بگوييم خدا مثلا فلان زمان با پيامبر سخن گفت و متكلم شد! مگر ميشود حوادث در خدا راه بيابد. پس چه كنيم؟ آنها ميگويند تكلم صفت ذات و قديم خداست. اما خدا در فلان زمان مشخص در عبدش علم ايجاد ميكند و پرده از چشمش برميدارد تا تكلم قديم خدا را ببيند. آنوقت بنده فكر ميكند خدا به صورت حدوثي سخن گفته است. مثل كسي كه كور است و خورشيد را نمبيند اما ناگهان بينا شود و ببيند اين بدان معنا نيست كه خورشيد تازه ايجاد شده بلكه از قديم بوده است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 21:35  توسط استاد حميديه
|
باسمه تعالي جلسه ششم قاضی فرمود فارق میان انسان سالم که صحه الفعل دارد مثلا صحه و جواز صدور فعل برخاستن از او هست و انسان مریض که چنین صحه الفعلی ندارد، یک صفت است که در فرد سالم هست و در دومی نیست و آن قدرت است پس صحه الفعل دال بر قدرت است. شبهه اولی که اینجا مطرح میشود آن است که اصلا چرا فکر میکنید فارق میان این دو تن را میدانید(ومیگویید فارق همان صفت قدرت است). چرا مثل خیلی موارد دیگر به جهل اعتراف نمیکنید. بگویید امر فارقی که فرد سالم را از فرد مریض تمییز میدهد و برای اولی صحه الفعل ایجاد میکند و برای دومی خیر، نمیدانیم چیست! ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 21:31  توسط استاد حميديه
|
باسمه تعالي جلسه پنجم شبهات و ردود فان قیل: قد وجدتم کثیرا من المفارقات و لا تعللونه، فهلا الحقتم هذه المساله بها؟ قلنا: الاصل فی المفارقات ان تعرض علی وجوه التعلیل، فان قبلت التعلیل تعلل، وان لم تقبل لم تعلل. و هذه المفارقه قد عرضناها علی التعلیل و قبلت، فعللناها، علی ان ههنا طریقه ملجئه الی التعلیل، لان هذین الحیین اذا صح من احدهما الفعل و تعذر علی الاخر مع استوائهما فی باقی الصفات، فلابد من ان یکون هناک امر له و لمکانه صح من احدهما الفعل و تعذر علی صاحبه، والا لم یکن هو بصحه الفعل اولی منه بالتعذر، ولا صاحبه بالتعذر اولی منه بالصحه، و لیس ذلک الامر الا صفه راجعه الی الجمله و کونه قادرا. ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 21:26  توسط استاد حميديه
|
باسمه تعالي جلسه چهارم شرح الاصول الخمسه الاصل الاول: التوحید الکلام فی الصفات والغرض به الکلام فی ان الله تعالی قادر اعلم، ان اول ما یعرف استدلالاً من صفات القدیم جل و عز انما هو کونه قادراً، و ما عداه من الصفات یترتب علیه. لان الدلاله التی دلت علی انه تعالی هو المحدث للعالم، دلت علی هذه الصفه التی هی کونه تعالی قادراً من غیر واسطه. ولیست کذلک باقی الصفات، لانا نحتاج فیها الی واسطه او واسطتین او وسائط، فلهذا قدمنا الکلام فیه. وتحریر الدلاله علی ذلک، هو انه تعالی قد صح منه الفعل، و صحه الفعل تدل علی کونه قادراً. ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 21:20  توسط استاد حميديه
|
باسمه تعالی جلسه سوم درباره تمایز مکتب اعتزالی بصره و پغداد چند مطلب قابل بحث است: 1- اصالت این تمایز: در کتب اصیل معتزلی همچون طبقات المعتزله و غیر معتزلی همچون الفرق بین الفرق بغدادی و الملل و النحل شهرستانی چنین تمییزی دیده نمیشود و ظاهرا ساخته و پرداخته بعدیها است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 21:9  توسط استاد حميديه
|
|